تبليغاتX
Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> پتروداوا

خدا ! سلام

شب شگفتی است . شب زنده بودن . شب زنده شدن . این طور می گویند.

می گویند امشب  آغوشت را باز می کنی که بندگانت خودشان را پرت کنند در تلاطم آن محبت بی نهایتت. خدایا آغوشت را هیچ وقت بسته ندیده ام . نشد که به سویت بیایم و مشتاقانه نور را ارزانیم نکنی.

آری !مهر و بخششت از زمان و اندازه بیرون است، و قدر بها نه ای بیش نیست برای ما اسیران بند توهم زمان.

خدایا ستایشت نکرده ام نه آن چنان که شایسته ی توست و نه حتا در اندازه ی شناختی که به من ارزانی داشتی . از گناه دوری نکردم با آن که به کرمت به زشتی آن آگاه بودم. گناهی نه از سر جسارت، که از روی غفلت و نیاز و ضعف .

خدایا از آن چه می خواستم بیشتر عطا کردی و از آن چه با تو عهد کرده بودم کمتر شکرت را به جا آوردم . اما خدایا! به مهر و بخششت امید بسته ام ، مهری که شایسته ی بزرگی توست .

خدایا از گناهانم درگذر و مرا بیامرز .

خدایا تمام مخلوقاتت را شاهد می گیرم و در شبی که به کلام تمام راستی خودت هر دعایی به زبان نمی آید مگر آن که بر آورده شود ، از تو خودت را آرزو می کنم که هیچ دیگر در این دنیا برایم دردی را دوا نمی کند.

خدا! خدا نگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 4:56  توسط مرتضا جلالی فخر  | 
 

و خدا بزرگ تر است...


Javascripts







onLoad and onUnload Example